مرا که "تو"ت بوده ام شما خطاب میکنی
تو با نگاه خود مرا دوباره خواب میکنی
شبیه برف میشوم مرا تو آب میکنی
برای بازی دلت میان این همه رقیب
مرا کنار میکشی و انتخاب میکنی
برای خنجر غمت من شکست خورده را
خودت قبول میکنی خودت جواب میکنی
چه شد که اینچنین شدم غریبه و غریبه تر
مرا که "تو"ت بوده ام شما خطاب میکنی
من عاشق تو میشوم تو میروی بدون من
که چیدمان قصه را چنین خراب میکنی***
به گندگی که میرسد تمام آبهای شور
روانترین چشمه را که منجلاب میکنی
جهان به راز خفته در تنت هجوم میبرد
که عرصه تنگ میشود تو انقلاب میکنی
میثم بخشی
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.