لبريزم ازسكوت وصدايت كه مي زدند، اين حس دور رو به نهايت نگاه كرد

شايد تمام وحشت من آسمان نبود، تنها ستاره اي كه خودش اشتباه كرد

تا كهكشان شد آينه ها را مرور ... نه ديگركسي به آينه ها شك نمي كند

در فهم خيس پنجره هايي كه بسته اند،خورشيد مه گرفته ي خود را سياه كرد

تاريكي عقيم جهان در تن سكوت ته مي كشيد و فرصت فردا گذشته بود

تنها هجوم آينه ها مانده بود و باد روياي ماه بودن خود را تباه كرد

در اتفاق دور زمان پرسه مي زنند تنها ستاره هاي شكسته در اين خيال

شايد كسي به آينه ها تكيه كرده است ، شايدكسي كه معجزه دارد گناه كرد

اما هنوز روي تنم شب ستاره داشت ، خورشيدهاي نم زده تكرار مي شدند

تنها ستاره بودن اودرمسيرباد، او تكه تكه هاي  خودش را نگاه كرد

مي ميرم ازبلوغ زمان درصداي باد هروقت آمدي به خودت آسمان بده

درمن هنوز پنجره ها را نبسته اند، شايد تمام وحشت من اشتباه كرد

مریم کرمی