آمارگیر وبلاگ

غزل امروز | سعید سکاکی

مي كِشي يا مي كُشي ؟ اِعراب ، سرگردان تو


مثل كشتي هاي در گرداب ... سرگردان تو
 مي كِشي يا مي كُشي ؟ اِعراب ، سرگردان تو 
زخم من از تو ولي آرامش من هم ز تو
اي طبيب قلب من‌! اعصاب سرگردان تو
رو به سوي ماه و دستم سمت تو ميرفت و من
بيشتر غرق شب پُرتاب – سرگردان تو – 
ماجراي تار گيسوها و چنگ من در آن ...
رقص موهاي شب و مضراب ، سرگردان تو
مثل مردي مست در مستي به دنبال تو ام
مثل زاهد گوشه ي محراب سرگردان تو 
من نميدانم چگونه بايد از بحران گريخت..
مثل كشتي هاي در گرداب سرگردان تو ...

سعيد سكاكي

 

شكسته قامت تو زير بار زلزله ها


اگرچه در قفس خود اسير تر شده اي

ولي براي پريدن دليرتر شده اي

درون دشت شقايق ، تو مثل كوه "غريب"...

بدون هم نفسي، بي نظير تر شده اي

شكسته قامت تو زير بار زلزله ها

براي كوه نوردان خطير تر شده اي

گل شكفته ي من ! برف دور ساقه ي توست

نبينمت كه جواني و پيرتر شده اي

شبيه بيدي و مجنون آسمان بودي

چرا براي زمين سر به زير تر شده اي؟؟

.
و داغ كهنه ي قلبم ! دوباره تازه شدي ...

به جاي آنكه بخوابي‌، اجير تر شده اي

.
هلاك ، تشنه و بي آب ... اشك من كه چكيد...

سراب نيست كويرم ... نمير ! ... "تر" شده اي..


سعيدسكاكي

 

کد قفل راست کلیک در وبلاگ