سفرهی بیتابیات را نان، تنم
آتشت سرد است و یخبندان تنم
..........
فاطمه رنجبری
دوزخی میخواهد از عصیان، تنم
سرکشم؛ افسار میخواهم چهکار؟خاک باش و پنجهی طوفان، تنم
دامنم را نذر بستر کردهامسفرهی بیتابیات را نان، تنم
سنگی و هی میخراشد سالهاست
سنگ را با چنگ یا دندان، تنمسالها از صخرهات سَرخوردهام
سالها از صخرهات ویران، تنم..........
با تو صرف نیستن شد هستِ من
درد دارد؛ دردِ بیدرمان، تنم...فاطمه رنجبری
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 1:7 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.