بسیط زبر زمین فلس بر تنم رویاند
نخست شور جوانی کبوتر از من ساخت
گلو برید و سپس بالش پر از من ساخت
چو مادیان خرامان دشتها بودم
که بار بردن بسیار استر از من ساخت
بسیط زبر زمین فلس بر تنم رویاند
غریبجانوری شوم و منکر از من ساخت
زمان مجسمهسازی لجوج و ماهر بود
به ضربههای قلم غول مرمر از من ساخت
نمیشناسم و خود را غریبه مییابم
تراش تیشهی غم شخص دیگر از من ساخت
جهان یگانگیام را به ابتذال کشید
هزار نسخهی با هم برابر از من ساخت
مذاب کرد مرا وانگهی به قالب ریخت
نمونههای زمخت و یُقُرتر از من ساخت
هنوز هستهی داغم مذاب و سوزان است
سمانه بودم و آتش سمندر از من ساخت
سمانه کهربائیان
+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر ۱۴۰۱ ساعت 0:40 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.