آمارگیر وبلاگ

غزل امروز | هفته چهارم مهر ۱۳۹۲

باد راضي شده تا عطر تنت را نبرد


باد راضي شده تا عطر تنت را نبرد

دكمه ي واشده ي پيرهنت را نبرد

گر چه بيراهه زدن مزد هوايي شدن است

قول داده است لب شب شكنت را نيرد

مي رسد تا لبه ي طاقت بي طاقتي ات

صبر كن تا كه پريشان شدنت را نبرد

سيب چيده است لبت ، لب نگشايي شايد

در وديوار شميم دهنت را نبرد

شيطنت كرد دوچشمت كه مبادا چشمي ...

عرق شرم به روي بدنت را نبرد
.
.
روبروي تو رفيق است و يا شك داري

پشت سر سوگلي ِ انجمنت را نبرد

مثل اين است كه ساك سفري دورو دراز

با خودش چشم به راهي زنت را نبرد

شاعري مرگ فجيعي است نبايد دل بست

دزد بي شرم بيايد كفنت را نبرد

مهدي نژادهاشمي

هنگام سحر سفره ی من خوان لبت بود


تو پلک گشودی و دو خورشید عیان شد

لبخند تو پژمرد و عسل باز گران شد

امروز به آهستگی از کوچه گذشتی

گویی "نفس باد صبا مشک فشان" شد

آن قدر خدا روی تنت سبزه و گل کاشت

تا پیرهنت تابلوی "فرشچیان" شد

هنگام سحر سفره ی من خوان لبت بود

آن قدر نخوردم که سحر رفت و اذان شد

گفتند که از غیر تو شعری بنویسم

صد بار غزل گفتم و هر بار همان شد

این بچّه ی معصومِ زبان بسته ی دل پاک

تقصیر خودت بود اگر چشم چران شد!

مصطفی الوندی

بدون حال و هوایت همیشه تنهایم


بدون تو که منی، ما نمی شود هرگز

گذشتن از دل دریا نمی شود هرگز

بدون حال و هوایت همیشه تنهایم

دلم کنار تو تنها نمی شود هرگز

پلنگ زخمی دشتم، تو ماه من هستی

شبم بدون تو زیبا نمی شود هرگز

خدا گره زده من را به گیسوانت، چون

به دست هر بشری وا نمی شود هرگز

هزار قطعه شعرت درون من جاریست

که صفحه صفحه آن تا نمی شود هرگز

 حسین کریمی

کد قفل راست کلیک در وبلاگ