نکن مرا به غريبي رها که مي ميرم
بيا ، مرو ز کنارم ، بيا که مي ميرم
نکن مرا به غريبي رها که مي ميرم
توان کشمکشم نيست بي تو با ايام
برونم آور از اين ماجرا که مي ميرم
نه قول همسفري تا هميشه ام دادي ؟
قرار خويش منه زير پا که مي ميرم
به خاک پاي تو سر مي نهم ، دريغ مکن
زچشم هاي من اين توتيا که مي ميرم
مگر نه جفت توام قوي من ؟ مکن بي من
به سوي برکه آخر شنا ، که مي ميرم
اگر هنوز من آواز آخرين توام
بخوان مرا و مخوان جز مرا که مي ميرم
براي من که چنينم تو جان متصلي
مرا ز خود مکن اي جان جدا ، که مي ميرم
ز چشم هايت اگر ناگزير دل بکنم
به مهرباني آن چشم ها که مي ميرم
حسین منزوی
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 17:42 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.