منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن
دچار تا نشوی عشق را نمی فهمی
تو هیچ از من و این ماجرا نمی فهمی
رفیق، نسبت من میرسد به مجنون، آهو عشق سهم من است و شما نمی فهمی
بدون آنکه بفهمم شدم دچار دلت
تو خنده می کنی اما مرا نمی فهمیخیال می کنی آیا که من پشیمانم؟
خیال می کنی آیا؟ و یا نمی فهمی؟منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن
خیال توبه ندارم، چرا نمی فهمی؟ز عشق گفتم و باز حاضرم به تکرارش
بگو گه حرف مرا تا کجا نمی فهمی؟و حرف آخر من، عشق اختیاری نیست
دچار تا نشوی عشق را نمی فهمیرضا اسماعیلی
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 20:28 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.