من آمده ام ، جان بدهم ... عشق بگیرم
مـن آمده ام از لب تــو ، قـند بسازم
از قصه ی دلدادگی ام ، پند بسازم
دارم نگران می شوم از طول جدایی
با غصه ی دوریّ تو ، تا چند بسازم ؟
باور کن عزیزم ! دلم آنقدر که تنگ است
میخواهم از این سینه ، کمربند بسازم
من زیر فشار غم تو .... صخره ام ، اما
باید که از این صـخره ، دماوند بسازم
من آمده ام ، جان بدهم ... عشق بگیرم
از این همه انـکار تو ، ... سوگند بسازم
من آمــده ام ، تــا که به امید خداوند
از گریه ی شب های تو ، لبخند بسازم
محسن نظری
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ ساعت 18:25 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.