اصلا بهشت بود سراپای لعنتی !
لعنت به بی وفایی سارای لعنتی
مغرور پر افاده ی زیبای لعنتی
مو بور و لب انار و عسل چشم و قد بلند
اصلا بهشت بود سراپای لعنتی
میگفت: عاشق توام اما...اگر...اگر...
دیدی چه کرد این "اگر امّا"ی لعنتی؟
هر روز من به وعده ی فردای او گذشت
پس کو؟ کجاست موعد فردای لعنتی
گاهی خیال می کنم ابلیس هم زن است
آدم فریب خورده ی حوّای لعنتی
دستم که ساخت با غم تنهایی اش، ولی
باید چه کرد با دل تنهای لعنتی
مجید ترکابادی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۴ ساعت 14:6 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.