آمارگیر وبلاگ

غزل امروز | هفته دوم مهر ۱۳۹۲

حالا که فهمیدی هزاران بار ،دزدانه در فکر توأم، هردم



نارو بزن از پا بیندازم ،بشکن مرا اصلا" خیالی نیست

چهره بگردان و خرابم کن ،با تو مرا دیگر جدالی نیست

نمرود باشی یا نباشی هیچ ...ترسی نمانده در وجود من

فرمان بده از بن بسوزانم ،حتی هوای ِ قیل و قالی نیست

ساقی شدی دور از نگاه من ،بادیگران، مستانه رقصیدی

بی خود شدی از خود براشان تا..دیدی که در من شور و حالی نیست

مثل تو ، من هم ساده رقصیدم ،اما کنارِ بادِ پاییزی

افتادم و حتی نفهمیدی ..افتادنم راجز زوالی نیست

عاشق شدن تنها گناهم بود ، با پرسه های غیر قانونی

درکوچه های یاد و بود تو ، وقتی برایم ماه و سالی نیست

رانده شدم بیهوده از چشمت ،تبعیدیم در آخر دنیا

مثل پلنگ خسته می نالم ،درغربتم ماه و هلالی نیست

حالا که فهمیدی هزاران بار ،دزدانه در فکر توأم، هردم

با شعله های خود بسوزانم ،دیگر هوای بال ،بالی نیست

تیمور لنگی یاکه چنگیزی ،لشکر بکش با علتی واهی ..

معلول تو خواهم شد از این پس... گردن بزن حتی سوالی نیست ...


سید مهدی نژادهاشمی

ديوانه اي با سايه سار خويش خلوت كرده است



ديوانه اي با سايه سار خويش خلوت كرده است

 تنهائي اش را با درو ديوار قسمت كرده است

از بس كبوتر مي پراند ازدحام كوچه ها

از بس كه دنيا با دل تنگش خباثت كرده است

از مهلكه اينجا پناه آورده امشب غافل از

تصوير مهتابي كه در بركه قيامت كرده است

گنجشكها از سينه ات هرصبح بيرون مي زنند

بس كه خدا در خلق احساست جسارت كرده است

واگير دارد ديدن رويت كه اينگونه جنون

از غرب تا شرقي ترين نقطه سرايت كرده است

سرگرميت بازي ِ با حكم دل ِ مردم شده

طوري كه شيطان هم به دست تو حسادت كرده است

در پشت پرده ماه با رويت تباني كرده كه ...

فكر تو را از بابت تقدير راحت كرده است


مهدي نژادهاشمي
کد قفل راست کلیک در وبلاگ