حالا که فهمیدی هزاران بار ،دزدانه در فکر توأم، هردم
نارو بزن از پا بیندازم ،بشکن مرا اصلا" خیالی نیست
چهره بگردان و خرابم کن ،با تو مرا دیگر جدالی نیست
نمرود باشی یا نباشی هیچ ...ترسی نمانده در وجود من
فرمان بده از بن بسوزانم ،حتی هوای ِ قیل و قالی نیست
ساقی شدی دور از نگاه من ،بادیگران، مستانه رقصیدی
بی خود شدی از خود براشان تا..دیدی که در من شور و حالی نیست
مثل تو ، من هم ساده رقصیدم ،اما کنارِ بادِ پاییزی
افتادم و حتی نفهمیدی ..افتادنم راجز زوالی نیست
عاشق شدن تنها گناهم بود ، با پرسه های غیر قانونی
درکوچه های یاد و بود تو ، وقتی برایم ماه و سالی نیست
رانده شدم بیهوده از چشمت ،تبعیدیم در آخر دنیا
مثل پلنگ خسته می نالم ،درغربتم ماه و هلالی نیست
حالا که فهمیدی هزاران بار ،دزدانه در فکر توأم، هردم
با شعله های خود بسوزانم ،دیگر هوای بال ،بالی نیست
تیمور لنگی یاکه چنگیزی ،لشکر بکش با علتی واهی ..
معلول تو خواهم شد از این پس... گردن بزن حتی سوالی نیست ...
سید مهدی نژادهاشمی
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.