نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروخت
نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروخت
با همان چشمی که می زد زخم، مرهم می فروختزندگی چون برده داری پیر در بازار عمر
داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروختزندگی- این تاجر طماع ناخن خشک پیر-
مرگ را همچون شراب ناب، کم کم می فروختدر تمام سال های رفته بر ما، روزگار
شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروختمن گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت...فاضل نظری
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 21:36 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.