آمارگیر وبلاگ

غزل امروز | فاضل نظري

نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروخت


نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروخت

با همان چشمی که می زد زخم، مرهم می فروخت

زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر

داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت

زندگی- این تاجر طماع ناخن خشک پیر-

مرگ را همچون شراب ناب، کم کم می فروخت

در تمام سال های رفته بر ما، روزگار

شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت

من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها

گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت...

فاضل نظری

دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر


ما گشته‌ایم، نیست، تو هم جستجو مکن

آن روزها گذشت دگر آرزو مکن

دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر

خاکستر گداخته را زیر و رو مکن

در چشم دیگران منشین در کنار من

ما را در این مقایسه بی‌آبرو مکن

راز من است غنچه لب‌های سرخ تو

راز مرا برای کسی بازگو مکن

دیدار ما تصور یک بی‌نهایت است‌

با یکدگر دو آینه را روبه‌رو مکن

فاضل نظری

کد قفل راست کلیک در وبلاگ