دل به دریای جنون می دهم و می گذرم
دلنشین ! ... ای غم دلواپسی ات بر کمرم
من از آنی که تو پنداشته ای خسته ترم
عمر من کمـــتر از آنست کــــه باور بکنم
که تــو یــک روز بخـــواهـی بروی از نظرم
راه برگشت کجا ؟ لمــس کن این فاجعه را
بی تو هر لحظه ، پلی میشکند پشت سرم
باز هم کشته و بازنــده ی این جنگ منم
که تو با لشکر چشمانت و ... من یک نفرم !
دل به دریای جنون می دهی و می گذری
دل به دریای جنون می دهم و می گذرم
آه دیوانه ! ، تو آنــسوی جهان هم بروی
من به چشمان تو از پلک تو نزدیک ترم
محسن نظری
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 14:3 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.