بی تو دنیای من ابستن ویرانی هاست
شانه هایم گسل درد و پریشانی هاست
.
بوی پیراهن و چشمان به خون خفته و من....
از غمت کور شدن خصلت کنعانی هاست
.
زهر خوراندی و از عشق نوشتم چه کنم؟
این بلاکش شدنم رسم خراسانی هاست
.
عشق یعنی که بباری به گل و سنگ و علف
عاشق محض شدن عادت بارانی هاست
.
بی تو احساس من از عطر اقاقی خالی ست
عطر تو باعث طغیان غزلخوانی هاست
.
رفتنت درد عجیبی است که در جانم ریخت
رفتنت عاقبتش بی سروسامانی هاست
.
پشت کردی به من و پشت به دنیا کردم
این غم انگیزترین معنی حیرانی هاست
.
باید از این قفس سینه به بیرون بپرم
خودکشی جیغ ترین چاره ی زندانی هاست

هادی نژادهاشمی