هزاران من درونم مانده زندانی
کی ام؟ بغضی که در بطن گلو مانده..
هزاران من درونم مانده زندانی
فقط یک سایه ی جامانده ی متروک
خراب آوار قصری رو به ویرانی
ته بن بست تاریکی به راهی کور
گرفتار اگرها.. شاید و.. امّاست
غزل هایی همه با نطفه ای مسموم
که از آغازشان تدفین شان پیداست
کی ام من؟ شاعری بی سرزمین چون باد
نفس هام از نفس های تو آکنده است
تو رفتی تیرگی کابوس شد در من
منی که بی تو اینجا بی خدا مانده است
هنوز از رفتنت افسوس می بارد
خیالی را که در تابوت می گیرم
تو رفتی بی تو مردابی شدم از درد
خلیجم بی حضور موج می میرم
تو رفتی فاصله زنجیرِ داری شد
از آن شب کار من ترسیم یک گور است
تهوع دارد از هر لحظه می بارد
نفس هایم تمامش طعم کافور است
تمام قصّه بی تو رنگ تنهایی ست
غزل هایی که من را گاز می گیرد
تمام حس شاعر بودنم افسوس...
بدون تو تمامم آه! ... می میرد
علی نیاکوئی لنگرودی
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 2:13 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.