آمارگیر وبلاگ

غزل امروز | علی نیاکوئی لنگرودی

هزاران من درونم مانده زندانی

 

 

کی ام؟ بغضی که در بطن گلو مانده..
هزاران من درونم مانده زندانی
فقط یک سایه ی جامانده ی متروک
خراب آوار قصری رو به ویرانی

ته بن بست تاریکی به راهی کور
گرفتار اگرها.. شاید و.. امّاست
غزل هایی همه با نطفه ای مسموم
که از آغازشان تدفین شان پیداست

کی ام من؟ شاعری بی سرزمین چون باد
نفس هام از نفس های تو آکنده است
تو رفتی تیرگی کابوس شد در من
منی که بی تو اینجا بی خدا مانده است

هنوز از رفتنت افسوس می بارد
خیالی را که در تابوت می گیرم
تو رفتی بی تو مردابی شدم از درد
خلیجم بی حضور موج می میرم

تو رفتی فاصله زنجیرِ داری شد
از آن شب کار من ترسیم یک گور است
تهوع دارد از هر لحظه می بارد
نفس هایم تمامش طعم کافور است

تمام قصّه بی تو رنگ تنهایی ست
غزل هایی که من را گاز می گیرد
تمام حس شاعر بودنم افسوس...
بدون تو تمامم آه! ... می میرد

علی نیاکوئی لنگرودی

 

اگر به باد می رود نگاه تو نگاه نیست

 
"دچار عشق میشوم،عشق که اشتباه نیست"
بجز دو چشم خیس من برای آن گواه نیست
 
 تمام احتمال من به ضرب و جمع چشم تو
اگر به باد می رود نگاه تو نگاه نیست
 
 تو و سکوت کردنت من و هزار غم غزل
ترانه بی تو بر لبم به جز صدای آه نیست
 
 بكش نفس به تار من غزل غزل صدا کنم
بزن لبی به شعر من که لب زدن گناه نیست
 
 قسم به بودنت شب طلوع قرص ماه تو
شبیه روی ماه تو در آسمان که ماه نیست
 
 نگو به من غریبه ای نگو دلت سیاه شد
غریب مانده شعر من دلم ولی سیاه نیست
 
 به حرف حرف این غزل قسم که عاشقت منم
به نغمه های سرکش سری که سر به راه نیست
 
 علی نیاکوئی لنگرودی

اگر به باد می رود نگاه تو نگاه نیست

 
"دچار عشق میشوم،عشق که اشتباه نیست"
بجز دو چشم خیس من برای آن گواه نیست
 
 تمام احتمال من به ضرب و جمع چشم تو
اگر به باد می رود نگاه تو نگاه نیست
 
 تو و سکوت کردنت من و هزار غم غزل
ترانه بی تو بر لبم به جز صدای آه نیست
 
 بكش نفس به تار من غزل غزل صدا کنم
بزن لبی به شعر من که لب زدن گناه نیست
 
 قسم به بودنت شب طلوع قرص ماه تو
شبیه روی ماه تو در آسمان که ماه نیست
 
 نگو به من غریبه ای نگو دلت سیاه شد
غریب مانده شعر من دلم ولی سیاه نیست
 
 به حرف حرف این غزل قسم که عاشقت منم
به نغمه های سرکش سری که سر به راه نیست
 
 علی نیاکوئی لنگرودی

از دفتر شعری که شد آغاز بخوان

بانوی غزل ساز من آواز بخوان
من سازم و مطرب تو شدی باز بخوان
 
این کهنه ردیف آمده در پنجه ی تو
در پرده ی موسیقی شهناز بخوان
 
گَردی ست بر این تار رها مانده به جا
در حسرت مضراب تو طنّاز بخوان 
 
عهدی شده مابین من و جلوه ی تو
در معجزه ی خواجه ی شیراز بخوان
 
از زمزمه ی موی تو در پنجه ی باد
از رقص دل انگیز تو غمّاز بخوان
 
تعبیر پر از وسوسه ی چشم تو تا
در شعله ی این وسوسه دمساز بخوان 
 
قصدی که به قربت زده ام پیشکشت  
از دفتر شعری که شد آغاز بخوان
 
علی نیاکوئی لنگرودی
کد قفل راست کلیک در وبلاگ