تسلیم ،گل یا پوچ دردست شما سنگ است
بغضی که می گیرد به آرامی گلویم را
می ریزد آخر بانگاهم آبرویم را
تسلیم ،گل یا پوچ دردست شما سنگ است
دیگر کجا قایم کنم درد سبویم را ؟
من «منزوی »تر می شوم وقتی به جای تو
با سنگها می گویم آن راز مگویم راگم می شوم وقتی که گم در باد می خوانم
درد کدامین را ؟نگویم را؟بگویم را؟
نه نه نمی گویم که من در خواب می دیدم
پس می زند دستان رویایت پتویم رانه نه نمی گویم که تنها آرزویم بود
پایان دهم باتو تمام جستجویم را
می گویم اما دیر ،دیر آنجا که می خواهی
پایان دهی با اشک کار شستشویم را....
لیلا معصومی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ساعت 21:16 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.