مرد را یک لحظه طوفان تو ، ویران می کند
چهره ام را ، قطره های اشک ، پنهان می کند
رفـتنت آخر مرا با خاک ، یکسان می کند
پیـش هم بودیم و دردم کم نبود ، اما گلم
زندگی دور از تو دردم را دوچندان می کند
مرد با سختی و بدبختی به جایی می رسد !
مرد را یک لحظه طوفان تو ، ویران می کند
عقل می گوید که شب ها ؛ موقع خوابیدن است
آدمی را عشق ، شبگرد خیابان می کند
بس که قلبم پشت پا از درد دوری می خورد
سینه ام را دوری ات قالی کرمان می کند
کافرم حتی به این دنیای بی وجدان ، ولی
عشقت این زندیق را ، آخر مسلمان می کند
محسن نظری
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.