خواب نادیده فقط قصد هلاکم داری
سر و سامان من و بی سر و سامانی من
حُسن کنعانی تو مصر پریشانی من
روز و شب فکر تو یک لحظه رهایم نکند
من به زندان توام یا که تو زندانی من؟
آن همه تیغ و ترنجی که به خون غلتیدند
بین عشّاق گواهند به حیرانی من
دیدهای یا که شنیدی که بتی دیگر را
میپرستیده بتی قدرِ مسلمانی من؟
زدهام چوب حراجی به دلم تا ببری
ای گران جانی تو مایهی ارزانی من
خواب نادیده فقط قصد هلاکم داری
کار تعبیر تو افتاده به قربانی من
«زیر شمشیر غمت رقصکنان باید رفت»
ای کمر بسته در اندیشهی ویرانی من
میدرم هر چه حجاب است که شاید بشود
زخم پیراهن تو جامهی عریانی من
رضا احسانپور
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 17:50 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.