سایه جان رفتنی هستیم بمانیم که چه
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه؟
درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
این هـمه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟
خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز
دوش گـیریمـــو بخاکش برسانیم که چه؟
پی این زهر حلاحل به تشخص هـــر روز
بچشیم و به عزیزان بچــشانیم که چه؟؟
دور سر هلــهله هاله شاهـــین اجـــــــل
ما به سرگیجه کــبوتر بپرانیم کــه چـــه؟؟
کشتی ای را که پی غرق شدن ساخته اند
هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟
قسمت خرس و شغال است خود این باغ مویز
بی ثمر غوره ی چشمی بچلانیم که چه؟
بدتر از خواستن، اين لطمه‌ي نتوانستن
هي بخواهيم و رسيدن نتوانيم كه چه
ما طلسمي كه قضا بسته ندانيم شكست
كاسه و كوزه سر هم بشكانيم كه چه
گر رهايي است، براي همه خواهيد از غرق
ورنه تنها خودي از لجه رهانيم كه چه
ما كه در خانه ايمان خدا ننشستيم
كفر ابليس به كرسي بنشانيم كه چه
قاتل مرغ وخروسيم يكيمان كمتر
اين همه جان گرامي بستانيم كه چه
مرگ يكبار -مثل ديدم- و شيون يك بار
اين قدر پاي تعلل بكشانيم كه چه

ما طلسمی که خدا بسته ندانیم شکست
کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه؟
شهریارا دگــران فاتحه از ما خــــــــوانند

ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه؟

شهریار