ليلا چرا پيراهنِ زيبا تنت كردي؟!
يك شهر را ديوانه با پيراهنت كردي
ليلا چرا پيراهنِ زيبا تنت كردي؟!
فرعونِ شهرم، دل به دريا زد همان شب كه
جادوگري با چشم هاي روشنت كردي
تو دُختِ چنگیزی که ما را مثل نیشابور
آواره ی دیوارِ چینِ دامنت کردی
من بچه بودم، خوب و بد قاطي شد از وقتي
شوري به پا آن شب تو با رقصيدنت كردي
ما دستِ كم، يك كوچه با هم ردِ پا داريم
يادی اگر از پرسه هاي با منت كردي
دريا بيا، آغوشِ شهرِ ساحلي باز است
ساحل نمي داند چه با پاروزنت كردي
بانو نمي گويي خدا را خوش نمي آيد؟!
يك شهر را ديوانه با پيراهنت كرديسعید مهدوی
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ ساعت 1:57 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.