آمارگیر وبلاگ

غزل امروز | روانشاد نجمه زارع

اصلا برای عشق سرم درد می کند


زخمم بزن، که زخم مرا مرد میکند

اصلا برای عشق سرم درد می کند

زخمم بزن که لا اقل این کار ساده را

هر یار بی وفای جوانمرد می کند

آن جا که رفته ای خودمانیم هیچ کس

آن چه دلم برای تو می کرد میکند؟

در را نبسته ای که هوای اتاق را

باد خزان حوصله دلسرد میکند

فردا نمی شوی که نمی دانی عشق تو

دارد چه کار با من شبگرد می کند

خاکستر غروب تو هرروز در افق

آتش پرست روح مرا زرد می کند

عاشق بکش که مرگ مرا زنده میکند

زخمم بزن که زخم مرا مرد می کند

اصلا برای عشق سرم درد می کند

نجمه زارع


بعد  تو آیینه های شعر سنگم میزنند !!


وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست

عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

ناگهان  دریا!! تو را دیدم حواسم پرت شد....

کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید

هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست...

بعد  تو آیینه های شعر سنگم میزنند !!

دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد

قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد...!

پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست.

روانشاد نجمه زارع

من آشنا شدم با کسی به نام "خودم"

دوباره گم شده بودم در ازدحام خودم

غزل برای تو گفتم،ولی به نام خودم

چقدر خسته گذشتی چرا نفهمیدی؟

چقدر هست که افتاده ام به دام خودم

نماز ثانیه را بی تو نیز می خوانم

خودم برای خودم می شوم امام خودم

چه سرنوشت عجیبی است تازه فهمیدم

که دور بوده ز من نیمی از تمام خودم

کسی دوباره از آن سوی شعر می آید

بلند می شوم از جا، به احترام خودم

از این به بعد بدون تو نیستم تنها

من آشنا شدم با کسی به نام "خودم"

روانشاد نجمه زارع

کد قفل راست کلیک در وبلاگ