کم کم خدا را از زمین کم کرد، چشمت

خورشید را رسوای عالم کردچشمت!

تصویر اقیانوس و جنگل را به هم ریخت

ترکیب رنگی را که درهم کرد چشمت*

آنقدر زیبا شد که هر شب کهکشان را

در خاطرم خاتون مجسم کرد چشمت!

می خواهم از آشوب چشمانت بگویم

از اینکه دنیا را پر از غم کرد چشمت

از قصه ی پس لرزه های پلکهایت

کاری که با بوشهر ، با بم کرد چشمت

از دست چشمت کل دنیا فتنه برپاست

حتی عربها را هم آدم کرد چشمت

با بستنش از فصلها پاییز مانده

عید و بهارش را مُحرّم کرد چشمت

امشب برایم غیر تنهایی و چایی

یک شعراز  چشمت فراهم کرد چشمت

شاعر شدن در محضرت سهل است وقتی

تک تک قوافی را منظم کردچشمت...

یسنا فاضلی