در گلوی قفسم رغبت آوازی نیست
در گلوی قفسم رغبت آوازی نیست
شعر درد است ! هدف قافیه پردازی نیستبره بودم به ستم های سگی گرگ شدم
مار خوردم که در افعی شدنم رازی نیستجان به لب شد غزلم تا که تو باور بکنی
تن من آدمکِ رقص به هر سازی نیستنرسیدی تو به گرد سُم این اسب چموش
تازیانه که جلودارِ منِ تازی نیستمن تو را دار زدم در هیجان غزلم
حُکم ما منتظر محکمه و قاضی نیستپا عقب تر بگذار از سرِ جانت نگذر
مادرت نیز به مرگ پسرش راضی نیستماده شیرم که دُمش دست تو افتاده ولی
توله روباه ! تو را جرات این بازی نیست !حنا مشایخ
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.