آمارگیر وبلاگ

غزل امروز | حنا مشایخ

هر شب کسی دیگر ، نگاه فاحش دیگر


بعد از تو عطرم روی صدها بالش دیگر

روی گسل ها در هراس از رانش دیگر

بعد از تو با ساز تمام شهر رقصیدم

هر شب کسی دیگر ، نگاه فاحش دیگر

شاید فراموشت کنم یک لحظه در مستی

مستم ولی دستم پی یک خواهش دیگر

تحلیل جانکاهم که در آیینه پیدا بود

هر روز زخمی تازه و فرسایش دیگر

بعد از تو از هر چیز ترسیدم سرم آمد

از چاله در می آمدم تا چالش دیگر

شاید اگر برگردی اما ... دیر برگشتی

حالا که خوابم برده روی بالش دیگر !

حنا مشایخ

در گلوی قفسم رغبت آوازی نیست


در گلوی قفسم رغبت آوازی نیست

شعر درد است ! هدف قافیه پردازی نیست

بره بودم به ستم های سگی گرگ شدم

مار خوردم که در افعی شدنم رازی نیست

جان به لب شد غزلم تا که تو باور بکنی

تن من آدمکِ رقص به هر سازی نیست

نرسیدی تو به گرد سُم این اسب چموش

تازیانه که جلودارِ منِ تازی نیست

من تو را دار زدم در هیجان غزلم

حُکم ما منتظر محکمه و قاضی نیست

پا عقب تر بگذار از سرِ جانت نگذر

مادرت نیز به مرگ پسرش راضی نیست

ماده شیرم که دُمش دست تو افتاده ولی

توله روباه ! تو را جرات این بازی نیست !

حنا مشایخ
کد قفل راست کلیک در وبلاگ