هوای تازه کجایی رگم پریشان است ..!؟
غرور له شده را خلق ِ تنگ می فهمد
دل ترک زده را قلوه سنگ می فهمد
نشسته ام به امید رهایی از دنیا
شقیقه ی هوسم را تفنگ می فهمد
تمام عمر زمین خوردن ِ مرا تنها
صبوری ِ دل ِ الاکلنگ می فهمد
شکست خوردنِ من اتفاقی ام باشد ...
از این به بعد تو با من نجنگ می فهمد _
تمام ِ عالم و آدم که عشق نابودی است
فرار از هوست را نهنگ می فهمد
.
.
.
اگر چه دور تر از ماه نیمه شب بشوی
صلاح مملکتش را پلنگ می فهمد
برو خدا نکند عاشق کسی باشی
که حال و روز تو را بی درنگ می فهمد !
ولی بخاطر مردم ندیده می گیرد
هرآنچه را که از آغوش تنگ می فهمد
.
.
.
هوای تازه کجایی رگم پریشان است ..!؟
غرور له شده ها را سرنگ می فهمد
مهدی نژادهاشمی
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 2:42 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.