مثل این است که شیر از تله بیرون بزند

شعرهای من اگر از گله بیرون بزند ...

خنجر از رو ، سر هرکس که عزیزش کرده

وای! یعقوب اگر از حوصله بیرون بزند

خاک اگر باز شود، بیشتر از ویرانی ست

خانه هایی که پس از زلزله بیرون بزند

حکم و امضای من و بود و نبودم با کیست...؟

چه خداها که از این مسئله بیرون بزند

آسمان عاقد ماقبل تولد باشد ،

مادری از شکم حامله بیرون بزند

غزل کوچک من تشنه ی آب است...ایکاش

از پس قافیه ها «حرمله» بیرون بزند !

هادی دل روز