دیگر نگو"دست از سرم بردار"...خواهم مرد!
هر روز بعد از آخرین دیدار خواهم مرد
یک بار دنیا آمدم،بسیار خواهم مرد
عمری نشستم بافتم عشق تو را در ذهن
حالا به دست این طناب دار خواهم مرد
بعد تو تنها دور من دیواری از مرگ است
روزی در آغوش همین دیوار خواهم مرد
تنها دلیل هستی و دنیای من بودی
از دستت ای دنیای لاکردار خواهم مرد
جای تو را با پاکت سیگار پر کردم
با بوسه ی پی در پی سیگار خواهم مرد
از من چرا هی شهر می گیرد سراغت را؟!!!!
از دست پرسش های معنی دار خواهم مرد
رفتم اگر بار گرانی بوده ام بر دوش
دیگر نگو"دست از سرم بردار"...خواهم مرد!
سمانه میرزایی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 22:14 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.