بیماری روانی من هم شمالی است!
جایت کنار گریه ی امشب چه خالی است
این بغض تکه تکه گمانم سفالی استیک شور تلخ توی دلم دور می زند
احساس میکنم خبر از خشکسالی استپسلرزه های فاجعه کم کم زیاد شد
یک لرزه ی بزرگ و شدید احتمالی است
دردآور است اینکه بدانی جواب تو
از زندگیت، "تو دهنی"، "گوشمالی" است
باور بکن که خسته ام از زندگی، خودم،
از ادعای پوچ که :« اوضاع عالی است!»
گیرم که من به روت بخندم، ولی خودت
حتمآ گرفته ای که درونم چه حالی است
این روز ها به یاد تو بارانیم، ببین!
بیماری روانی من هم شمالی است!
اما عزیز من! تو چرا بغض کرده ای؟
آرام باش، چاره فقط بی خیالی است...
زری نیکو
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 20:56 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.