آمارگیر وبلاگ

غزل امروز | زری نیکو

بیماری روانی من هم شمالی است!

جایت کنار گریه ی امشب چه خالی است

این بغض تکه تکه گمانم سفالی است

یک شور تلخ توی دلم دور می زند

احساس میکنم خبر از خشکسالی است

پسلرزه های فاجعه کم کم زیاد شد

یک لرزه ی بزرگ و شدید احتمالی است

دردآور است اینکه بدانی جواب تو

از زندگیت، "تو دهنی"، "گوشمالی" است

باور بکن که خسته ام از زندگی، خودم،

از ادعای پوچ که :« اوضاع عالی است!»

گیرم که من به روت بخندم، ولی خودت

حتمآ گرفته ای که درونم چه حالی است

این روز ها به یاد تو بارانیم، ببین!

بیماری روانی من هم شمالی است!

اما عزیز من! تو چرا بغض کرده ای؟

آرام باش، چاره فقط بی خیالی است...

زری نیکو

جرمی نکرده ام که مجازات می شوم


بشنو, هنوز اسم تو را داد میزنم

با واژه های ناقص و معیوب و الکنم

از عشق تو سرم که به سنگی نمی خورد

این گور را برای خودم باز می کنم

من سالهاست مرده ی از یاد رفته ام

در انتظار فاتحه ات چرت می زنم

جرمی نکرده ام که مجازات می شوم

تو لا اقل بگو که چه افتاد گردنم؟

می خواستم که ترک کنم بی تو خانه را

این تیغ خاطرات گرفته به دامنم

حالا تمام خاطره ها چرخ می زنند

روی فضای سرد و مه الود مدفنم :

گفتی چطور می شود آخر دل تو را

با اینهمه محبت و ایثار بشکنم؟...

پایا, هنوز مثل گذشته تو عاشقی.

لطفآ به من نگو نه ؛که باور نمی کنم

دیگر بریده ام به خدا, زود تر بیا

من طاقتم که قدر شما نیست, من زنم

این حرفها که از طرف یک غریبه نیست

پایا, نگو ... , جنازه کدام است؟؟؟ این منم

زری نیکو

کد قفل راست کلیک در وبلاگ