آمارگیر وبلاگ

غزل امروز | عرفان اکبرپور

من منتظرم تا که ز بندت شوم آزاد

 

شمعی شده ام شعله ز همزاد گرفته
چندی است که اطراف مرا باد گرفته

من منتظرم تا که ز بندت شوم آزاد
مانند صدایی که ز فریاد گرفته

در"گیر" تو هستم تو مرا "دار" مزن باز
ای قاضی و زندانی و آزاد گرفته

در تیرگی و پیچ و خمش گم شود ای کاش
هر کس که به گیسوی تو ایراد گرفته

آدم که به اقبال خودش سنگ نمیزد
آن سیب که از دست تو افتاد گرفته

یوسف به زلیخای خودش پشت نمی کرد
کج خلقی خود را ز شما یاد گرفته

عرفان اکبرپور

شور برپا میکند مویت میان رقص باد

 

ماجرای موی خود با باد را آغاز کن
داخل این ماجرا پای مرا هم باز کن

شور برپا میکند مویت میان رقص باد
لطف کن با تار مویی کیفمان را ساز کن

نازی چشمی تصرف کرده افکار مرا
چون لهستان بی دفاعم نازنینم ناز کن

می شکافی نیل را با پنجه ای چونان پلنگ
شقه کن ماه مرا با چشم خود اعجاز کن

تا ته خط میروم تا رخ نمایی خوب من
جر بزن، بازی نکن، شاه مرا سرباز کن

حافظ از چشمان تو یک عمر ساغر میگرفت
چشم بگشای و شبی شهر مرا شیراز کن

عرفان اکبرپور

کد قفل راست کلیک در وبلاگ