آمارگیر وبلاگ

غزل امروز | هفته سوم دی ۱۳۹۲

عاشق شدیم و نظم جهان را به هم زدیم


هرچند سهم شادی ام از این جهان کم است

آنچه مرا به شعر گره می زند، غم است

دلشوره ها همیشه به من راست گفته اند

دلشوره ام همیشه برای تو مبهم است!

من باختم غرور خودم را در این میان

یک شاه ِبی سپاه شکستش مسلّم است

باید که جای زخم تو بازخم گم شود

هر درد تازه ای برسد ، مثل مرهم است

باچتر می روم که نسوزم از آتشش

باران که نیست! بارش ِ داغی دمادم است

بعد ازتو نام دیگر ِ آغوش بسته ام،

دیگر بهشت نیست عزیزم، جهنم است

سرکش شدم، بهانه گرفتم، ندیدی ام

یک بارهم نشد که بپرسی چه مرگم است!

یک بارهم نشد که بفهمی غزال تو

با یک نگاه سرد پلنگانه ات رم است

عاشق شدیم و نظم جهان را به هم زدیم

دنیا هنوزهم که هنوز است درهم است

 رویا باقری

عشق تو را خريده ام اينك مشخص است

كم كم مرا نبود تو نابود مى كند

در قهوه خانه اى كه مرا دود مى كند

هى آه مى كشم و همين آه هاى من

تبريز را هميشه مه آلود مى كند

حس مى كنم كه جاده ى وصل من و تو را

برف غرور ماست كه مسدود مى كند

تصويرهاى تازه ى شعرم فقط مرا

دارد به چشمهاى تو محدود مى كند

عشق تو را خريده ام اينك مشخص است

در اين معامله چه كسى سود مى كند

او قول داده است كه ما مال هم شويم

آرى خدا هر آنچه كه فرمود مى كند

حجت حصاری

خنده هایت راز و لبهایت معمـــــــــایی تر است


ای که شب در مردمک های تو یلدایی تر است

خنده هایت راز و لبهایت معمـــــــــایی تر است

با نگاهت شمس تبـــــریزی ترین داغ دلــــــــم

چشم هایم بلــــخ و لب هایم بخارایــــی تر است

در تـــــب آغوش تو بالا و پاییــــــن مـــــی پــرم

رقص ماهی بر تن ساحل تماشــــایی تر است

باز هم پیراهنـــت را حسن یوســـف می زنی؟

خواهش دستان من امشب زلیخایــی تر است ...


تکتم حسینی

کد قفل راست کلیک در وبلاگ