یک ... دو... سه ...چهار گریه ام می گیرد

تا سه بشمار گریه ام می گیرد

هر وقت که اسمِ تو وسط می آید

یک گوشه کنار گریه ام می گیرد

یک لحظه رها نمی شوم از یادت

حتی سرِ کار گریه ام می گیرد

از رفتن تو به بعد شرطی شده ام

با سوتِ قطار گریه ام می گیرد

باران که به شیشه می زند، با یادت

صد اسب بخار گریه ام می گیرد

با یاد تو من یاد خودم می اُفتم

هر بار دو بار گریه ام می گیرد...

" دلتنگ چو من مرغ قفس "... قطعش کن

اینجایِ نوار گریه ام می گیرد

اینقدر نزن سه تار ای همسایه

از گریه یِ تار گریه ام می گیرد

تقصیر خودم نیست، ندارم طاقت

بی تاب وقرار گریه ام می گیرد

هر وقت به یادِ خنده ات می اُفتم

چون ابرِ بهار گریه ام می گیرد

 لیلا شیخی