" دلتنگ چو من مرغ قفس "... قطعش کن
یک ... دو... سه ...چهار گریه ام می گیرد
تا سه بشمار گریه ام می گیرد
هر وقت که اسمِ تو وسط می آید
یک گوشه کنار گریه ام می گیرد
یک لحظه رها نمی شوم از یادت
حتی سرِ کار گریه ام می گیرد
از رفتن تو به بعد شرطی شده ام
با سوتِ قطار گریه ام می گیرد
باران که به شیشه می زند، با یادت
صد اسب بخار گریه ام می گیرد
با یاد تو من یاد خودم می اُفتم
هر بار دو بار گریه ام می گیرد...
" دلتنگ چو من مرغ قفس "... قطعش کن
اینجایِ نوار گریه ام می گیرد
اینقدر نزن سه تار ای همسایه
از گریه یِ تار گریه ام می گیرد
تقصیر خودم نیست، ندارم طاقت
بی تاب وقرار گریه ام می گیرد
هر وقت به یادِ خنده ات می اُفتم
چون ابرِ بهار گریه ام می گیرد
لیلا شیخی
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 20:30 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.