باد راضي شده تا عطر تنت را نبرد
باد راضي شده تا عطر تنت را نبرد
دكمه ي واشده ي پيرهنت را نبردگر چه بيراهه زدن مزد هوايي شدن است
قول داده است لب شب شكنت را نيرد
مي رسد تا لبه ي طاقت بي طاقتي ات
صبر كن تا كه پريشان شدنت را نبرد
سيب چيده است لبت ، لب نگشايي شايد
در وديوار شميم دهنت را نبرد
شيطنت كرد دوچشمت كه مبادا چشمي ...
عرق شرم به روي بدنت را نبرد
.
.
روبروي تو رفيق است و يا شك داري
پشت سر سوگلي ِ انجمنت را نبرد
مثل اين است كه ساك سفري دورو دراز
با خودش چشم به راهي زنت را نبرد
شاعري مرگ فجيعي است نبايد دل بست
دزد بي شرم بيايد كفنت را نبرد
مهدي نژادهاشمي
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 21:49 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.