عاشق شدن بهانه ي افسونگري گذاشت

در كام عشق دعوي پيغمبري گذاشت

وقتي كه خسته شد دلش از من عقب نشست

شيطان خيره سربه سر ديگري گذاشت

شعر مرا به نام رفيقش تمام كرد

نه قرن پيش نام تو را انوري گذاشت

مي خواستم به سمت تو نزديك تر شوم

من را شبيه ريل قطار آنوري گذاشت

اصلن خدا دلش به همين چيزها خوش است

از روي عمد خشت مرا سر سري گذاشت

من را كشيده اي به جهنم ولي خدا

نام نگاه هيزتو را دلبري گذاشت

دستم نمي رسد به تو آسوده هيچ وقت

وقتي خودش بهاي تو را كافري گذاشت


سيد مهدي نژادهاشمي