شعر مرا به نام رفيقش تمام كرد
عاشق شدن بهانه ي افسونگري گذاشت
در كام عشق دعوي پيغمبري گذاشت
وقتي كه خسته شد دلش از من عقب نشست
شيطان خيره سربه سر ديگري گذاشت
شعر مرا به نام رفيقش تمام كرد
نه قرن پيش نام تو را انوري گذاشت
مي خواستم به سمت تو نزديك تر شوم
من را شبيه ريل قطار آنوري گذاشت
اصلن خدا دلش به همين چيزها خوش است
از روي عمد خشت مرا سر سري گذاشت
من را كشيده اي به جهنم ولي خدا
نام نگاه هيزتو را دلبري گذاشت
دستم نمي رسد به تو آسوده هيچ وقت
وقتي خودش بهاي تو را كافري گذاشت
سيد مهدي نژادهاشمي
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 11:1 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.