چشمت دوباره خواست به من اعتنا کند
چشمت دوباره خواست به من اعتنا کند
تـا بـاز چــشـم هـای مـرا مـبـتـلا کـنـد
چنگیزوار لـشـکر مـوهـایت آمده اسـت
در پایتخت سینه ی من خون به پا کند
امّید بسته ام به خداوندگار "باد"
شاید که راز موی تو را برملا کند
صد آفرین به دست خدایی که قادر است
خورشید را درون دو تـا چشم جا کند
یک روز امر کرد که تو جان من شوی
جان مرا نمی شود از من جدا کند
پس هر کسی که از تو مرا دور می کند،
یک درد لاعلاج بگیرد خدا کند!
مصطفی الوندی
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 1:12 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.