ماجرای موی خود با باد را آغاز کن
داخل این ماجرا پای مرا هم باز کن

شور برپا میکند مویت میان رقص باد
لطف کن با تار مویی کیفمان را ساز کن

نازی چشمی تصرف کرده افکار مرا
چون لهستان بی دفاعم نازنینم ناز کن

می شکافی نیل را با پنجه ای چونان پلنگ
شقه کن ماه مرا با چشم خود اعجاز کن

تا ته خط میروم تا رخ نمایی خوب من
جر بزن، بازی نکن، شاه مرا سرباز کن

حافظ از چشمان تو یک عمر ساغر میگرفت
چشم بگشای و شبی شهر مرا شیراز کن

عرفان اکبرپور