در سکوت و لرزش فریاد.. می خواهی مرا
ای تو جمع حاصل اضداد ..می خواهی مرا

روسری از سر کشیدی باد هم دیوانه شد
اینچنین طوفان زده چون باد..می خواهی مرا

تیشه ای در دست داری لاف شیرین می زنی
خسرویی را در بر و ..فرهاد می خواهی مرا

یخ زدم از سردی آغوشت امّا چاره چیست
بهمنِ سردی ولی ..خرداد می خواهی مرا

در هزار و یک شبت.. چشم رقبیم بود و تو
در پی افسانه ی بغداد.. می خواهی مرا

چشمِ مینیاتوری.. لب هات همچون برگ گل
ای تو نقش جلوه ی بهزاد ..می‌خواهی مرا

حلقه ای از دامِ چشمانت به پایم بسته ای
هم نشین با دامَتِ ای صیاد می خواهی مرا

دخترِ تبریزی ابرو کمانْ..مشروطه خواه..!!
با‌خشونت ..کودتا.‌. بیداد می خواهی مرا..!!

علی نیاکوئی لنگرودی