یک لحظه به شولای مسلمانیم آویز
زیبای من! آیینه ی تنهاشدنم باش
انگیزه ی وابسته به دنیا شدنم باشبامن نه به اندازه ی یک لحظه صمیمی
اندازه ی در عشق تو رسوا شدنم باشلبخندبزن اخم مرا باز کن آنگاه
سرگرم تماشای شکوفا شدنم باشچون اشک بر این دامن خشکیده فروبار
ره توشه ی از دره به دریا شدنم باشحالا که قرار است به گرداب بیفتم
دریای من! آغوش پذیرا شدنم باشیک لحظه به شولای مسلمانیم آویز
یک عمر ولی شاهد ترسا شدنم باش
مگذار که چون پنجره ای بسته بمانم
ای عشق! بیا معجزه ی وا شدنم باش
محمد سلمانی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ ساعت 13:28 توسط ميلاد افصح
|
به علّت متعدد بودن شاعران و اشعار فرصت اخذ پروانه از شخص صاحب اثر نيست اگر دوست شاعري تمايل به وجود شعرشان در اين وبلاگ نداشتند مي توانند در قسمت كامنت ها به اطلاع بنده برسانند تا در سريعترين زمان حذف گردد اگرچه بر خلاف ميل باطني اينجانب باشد ... دوستان شاعر من بسيار بسيار براي بنده محترم و ارجمند هستند و حرف ايشان حجّت تمام درباره آثارشان است.